حسن حسن زاده آملى

233

هزار و يك كلمه (فارسى)

مىپسندند و زنهاى تربيت نشده و طبقات پائين به رنگ سرخ و زرد ميل دارند . اشخاص باذوق بر دو قسم‌اند : يك قسم آنها كه فقط ادراك جمال مىكنند . قسم دوم آنها كه علاوه بر ادراك مىتواند به يك وسيله آنچه را خود درك كرده در معرض نمايش آورد و به ديگران عرضه بدارد مثلا از طريق خط يا صوت يا نقاشى ، و در اين صورت رغبت زيادى در باطن روح خويش به اظهار مدركات خويش مىيابند و اينها ارباب فنون هستند ؛ گاهى شاعر و گاهى موسيقى و گاهى نقاش يا صاحب صنايع ديگر . فلاسفه اختلاف دارند ، بعضى مىگويند نهايت مهارت اصحاب فنون به اين اندازه است كه عين واقع را در معرض نمايش آورد و بعضى ديگر مىگويند اگر عواطف و تصورات خويش را بر واقع اضافه كند بر جمال او افزوده مىشود . نيز اختلاف دارند كه جمال خودش فى حدّ ذاته مطلوب است يا براى غرض ديگر ؛ چنان‌كه در علم اختلاف دارند ؛ بعضى مىگويند ذاتا دانستن حقايق اشياء خوب و كمال است و بعضى مىگويند كمال انسان در عمل نيكوست . اگر علم وسيلهء عمل صالح باشد خوب و اگر وسيلهء هيچ عملى نباشد يا وسيله عمل زشت باشد بد است ، همين‌طور جمال و فنون اگر وسيلهء عمل نيك باشد - مانند شعر اخلاقى - خوب است و اگر وسيلهء عمل زشت باشد نيكو نيست و خودش فى حدّ ذاته كه نه وسيلهء عمل نيك و نه عمل بد باشد مطلوبيت ندارد . بحث در جمال اگرچه از قديم شروع شده و ليكن در عصر جديد صورت علمى به خود گرفته و يك شعبه از فلسفه گرديده است . سقراط چنان‌كه زينفون از او نقل مىكند گفته است : جميل مرادف با نافع است و افلاطون جمال را مانند ساير اشياء مرتبط با موجود مجردى بىتغيّر مىداند كه يكى از مثل افلاطونيه است و چون معتقد بوده است كه ارواح انسان قبل از بدن در عالم مجردات خلقت شده ، مىگويد با آن ربّ النّوع جمال ارتباطى داشته ؛ لذا هر چيز جميل كه در اين عالم مشاهده مىكند به ياد آن عالم و مثال جمال ازلى مىافتد ؛ لذا دهشتى عارض او مىگردد ، و به مذهب افلاطون جمال يك امر حقيقى است كه